سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آذر 1388 - ...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
 
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
جمعه 27 آذر 88 :: 8:23 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک
از موج اف ام بی احساس به پرادو سوار بزرگ ـ گزارش 144
سلام . تصمیم گرفتم بیایم تا حالت را بپرسم . بعد از مدت ها دارم با تو حرف می زنم . هوا گرم است . روی میزم شلوغ است . ته این خودکار چراغ می زند . روی میزم یک قلب چوبی است که آن را سر کلاس حرفه درست کردم و رنگ کردم و نگه داشتم تا بدهم به زهرا . یک گل رز هم خشک کردم . کلا از من بعید است ! روی میزم ماشین حساب و گواش و دفتر و کتاب هم پیدا می شود . خلاصه نگران نباش چون همه چیز هست .
آمدم تا بگویم یادت رفته قفل فرمان پرادو یت را ببندی اما جای نگرانی نیست چون حصار پارکینگ را کشیدی . آمدم تا بگویم اگر هنوز هم همان کفش همیشگی را می پوشی ، باید این ماه مجددا تمیزش کنی . البته لزومی ندارد با هم به حمام بروید و بند کفشت را با شامپو بدن بشویی ! آمدم تا بگویم شامپو کف اوه خوشبو به نظر می آید . آمدم تا بگویم یک پوست پسته افاتد روی صندلی پرادو و تو حواست نبود . راستی ! موبایلت هم توی ماشین جا گذاشتی !
آمدم تا بگویم مانتو و شلواری که تازه خریدی منو یاد معلم پروژه ی سوم راهنمایی مان می اندازد . آمدم تا بگویم هر وقت عینک آفتابی می زنی ، مثل قاتل ها می شوی . خوشبختانه هنوز هم صدای تیک تاک ساعتت بلند است و تو آن را می شنوی . هنوز هم ساعت اتاقت خواب است . فراموش کردی گل رز و قلب چوبی را به زهرا بدهی . اما اشکالی ندارد ، می دانم کار پرورشگاه سنگین است . می دانم دختر بچه ای توی پرورشگاه است ه تو او را سارا صدا می کنی . می دانم هنوز هم نمی دانی با ترکیب کدام رنگ های اصلی ، قهوه ای بدست می آید . می دانم هر شب دوست داری یادداشت بنویسی و احساست را فریاد بزنی . می دانم پرادو کارت سوخت ندارد و پولی جانت هم کم حقوق می دهد ! می دانم فراموش می کنی وبلاگت را آپ کنی . می دانم اتاقت به هم ریخته است . و می دانم جانت در می رود برای مسافر سهراب سپهری .
یک بار شماره ی موبایلت را گرفتم ، جواب ندادی . بار دیگر سوار بر پرادو بودی و بار سوم هم شماره را اشتباه گرفتی !
9 آذر 25 سالگی ات را هیچ وقت فراموش نمی کنی . اینو یه بار بهم گفته بودی ...
راستی جذر 144 میشه 12 . اینو گفتم یادت نره یکشنبه امتحان حساب داری و مفصل نساختی و قران ضبط نکردی و مرور درس های نوبت اول را هم شروع نکردی .
آمدم تا بگویم هنوز ه دماغت گنده است ، دیوار هنوز هم سفید است و همان طور که خواسته بودی دنده ی پرادویت هم اتوماتیک تشریف دارد.
آمدم تا بگویم اگر به آرشیو موسیقی ات سر نمی زنی ، اگر عموپورنگ نمی بینی ، اگر دتر خاطرات دوم راهنمایی ات را نگاه نمی کنی ، اگر پرادویت را به موقع به کارواش نمی بری ، اگر فرق آدم ها با آشغال ها را فراموش می کنی و حکایت خودخواهی آدم ها را به یاد نمی آوری و الکی و به زور لبخند می زنی ، برو بمیر !
آمدم تا یاداوری کنم روزی به وجود آدم فضایی ها فکر می کردی ، روزی فکر می کردی 19 مهر یعنی زندگی ، چهارشنبه ها را دوست داشتی ، روز هایی بود که زیر باران سرما می خوردی و نمی فهمیدی چرا وقتی باران می بارد هوا باید سرد باشد ؟! روز هایی بود که فکر می کردی دندان هایت سلاح نظامی اند یا روز هایی که با فکر بطری نوشابه ات به خواب می رفتی . اما خواب قشنگی نمی دیدی .
آمدم تا بگویم دلم برایت تنگ می شود موج اف ام بی احساس . آمدم تا بگویم باز هم شعر های سهراب سپهری را عوض کن .
آمدت تا بگویم پرادو باید دو در ، مشکی متالیک ....
آمدم تا فراموش نکنی : باران که می بارد ، با پرادو می آیی ....
امیدوارم فراموشم نکنی .
نگاهم کن که من مشتاق آن چشمان دلتنگم بگو با من دوباره راز مستی را که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم .
تماس فرت   


موضوع مطلب : مسافران,
پنج شنبه 19 آذر 88 :: 10:3 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

 


من در حال انفجار هستم با اینکه یک چیپس و پفک و چی پلت هنوز توی کیفم است . دارم از شدت گرما تبخیر می شوم اما کفش عزیزم هنوز خیس است .


ما امروز اردو بودیم . من دلم می خواهد یک هفته بخوابم . 24 تا پرادو دیدیم که من حوصله ی هیچ کدام را نداشتم . شعر سهراب خواندیم و بسی بسیار بهم چسبید چون زیر برف قدم می زدیم . روی برف ها خوابیدیم و به این فکر کردیم که چرا برف سرد است و چرا در فصل سرما ، برف می بارد !؟ همه چسبیده بودیم به بخاری ای که خاموش بود و روشن نمی شد و کسی نبود تا روشن اش کند . کسی نبود تا تکالیف عقب مانده مان را بنویسد . کسی نبود تا Polly را که به کیک نسبت داده بودند ، بخورد ! شاید به خاطر همین بود که گاز گرفتن Polly مزه ی دیگری می داد . کسی نبود تا با من همدردی کند : من از خروجی همت شرق به یادگارامام تا مدرسه را پیاده آمدم چون ماشین گرامی یهو خاموش شد ! این وسط عطوا دلش باران می خواست ،Polly هوای مردان دلیر گوگوریو را کرده بود ، بچه ها روی بخار شیشه X و O بازی کرده بودند . دره تمام فکرش را وقف بطری نوشابه اش کرده بود و تویش پوست تخمه و آدامس می ریخت .


من به آدم فضایی ها فکر کردم ، به ساندویچ کالباس توی کیفم ، به موهای عروسک قیچی به کلاسور فراموش شده ام ، به دیواری که بهش تکیه داده بودم . به دماغم که قرمز شده بود و به دنده ی پرادو که آیا دستی است یا اتوماتیک ؟؟!! حوصله ی در و دایره و دوش و دودکش را نداشتم .


من به قبلا فکر می کردم . به روزهایی که باید برایشان فعل ماضی به کار ببرم . به لبخند فکر می کردم . به خط خطی هایم روی برف ، به گلوله های برفی که پله ها پرتشان می کردم ، به گلوله هایی که پرتشان کردم توی آب و گلوله هایی که کوبیدم به تنه ی درخت اما همه شان خورد به قیچی .


در زمستان یک افسردگی مسخره وجود دارد که روان شناس ها هم به وجودش اعترف کردند و برایش راهکار های مسخره دارند . اما من حوصله ی روان شناسی را ندارم .


من به یک جمله با 7 کلمه فکر می کردم : اگه من پرادو نخرم ، پرادو منو می خره ! این شعر سهراب نبود . این حرفی بود که حوصله ام را سر می برد . بهتر است توی زمستان پرادو نخرم .   من بی حوصله ام !




موضوع مطلب : بی حوصله,
یکشنبه 15 آذر 88 :: 12:55 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

فضای خالی در سکوت فریاد می زنند ....




موضوع مطلب : سکوت,
جمعه 6 آذر 88 :: 3:5 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

صل علی محمد و ال محمد و اعنی علی بوائق الدهور


و صروف اللیالی و الایام و نجنی من اهوال الدنیا و کربات الاخره


و اکفنی شر ما یعمل الظالمون فی الارض


اللهم ما اخاف فاکفنی و ما احذر فقنی فی نفسی و دینی


فاحسرنی و فی سفری فاحفظنی


پروردگارا ! درود فرست بر محمد و آل محمد و یاری ام ده بر پیشامد های ناگوار روزگار و کشمکش های


شب ها و روز ها و نجاتم بده از هراس های دنیا و اندوه های آخرت و کفایت کن مرا از شر آنچه ستمگران در زمین انجام می دهند .


خدایا ! از آنچه می ترسم کفایتم کن و از آنچه بر حذرم ، نگاهم دار و خودم و دینم را حفظ کن .


یک شعر تقلیدی دیگر از خودم .  


بخشی از دعای امام حسین (ع) در روز عرفه




 


صدا کن مرا


صدای تو خفن است


صدای تو برگرفته از آن چرک هایی است


که در انتهای گلوی من هم می روید !


در ابعاد این چراغ خاموش


من از لنگ کفشی در بیابان هم تنها ترم


بیا تا برایت بگویم سایز پایم چه اندازه بزرگ است


و سایز پای من ، اندازه ی کفش تو را پیش بینی نمی کرد


و خاصیت جوراب این است


کسی نیست


بیا پول های این خانه را بدزدیم ، آن وقت


پنجاه ، پنجاه با هم قسمت کنیم


بیا با هم از حالت تراول چیزی بفهمیم


بیا زود تر پرادو ها را بخریم


ببین ، حساب 7 در بانک پارسیان


پول را دو برابر می کند


بیا و برای من این حساب را باز کن


بیا و نگذار برای من ، حسرت پرادو خریدن را


مرا خرپول کن


و یک بار چراغ های خانه روشن شد


و پلیس ما را محاصره کرد


آن وقت ، من از در پشتی


فرار کردم !


در این کوچه هایی که تاریک هستند


من از ماشین پلیس و آژیرش می ترسم


من از سوسک و موش می ترسم


بیا تا نترسم من از گربه هایی که میو میو می کنند


مرا باز کن ، مثل یک کنسرو لوبیا


مرا خواب کن توی جوب دور از سوسک و موش و مواد


اگر ماشین پلیس آمد ، صدا کن مرا


و من از شدت فریاد های تو بیدار خواهم شد


و آن وقت   


حکایت کن از جیغ هایی که کشیدی ، و من خواب بودم


حکایت کن از پول هایی که بالا کشیدی ، و من خواب بودم


بگو چند موش از رویم رد شدند


در آن گیر و داری که خواب پرادو می دیدم


سارا مو هایش را با چه کشی بست ؟


چه علمی به لبخند های سارا پی برد ؟


چه شعر هایی را از آرشیو موسیقی ام دزدیدند ...


آن وقت من ، مثل یک دختر خوب


تو را به پلیس معرفی خواهم کرد .




موضوع مطلب : صدا کن مرا,



لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 11
  • بازدید دیروز: 39
  • کل بازدیدها: 24919
مشاهده جدول کامل لیگ برتر اسپانیا (لالیگا)



 

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین