سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
اسفند 1388 - ...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
 
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
جمعه 21 اسفند 88 :: 2:59 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

 


در این کشاکش رنگین چه کسی می داند که سنگ عزلت من در کدام نقطه ی فصل است ؟




موضوع مطلب : مسافر,
پنج شنبه 13 اسفند 88 :: 1:3 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

عیدتون مبارک





موضوع مطلب : عید,
پنج شنبه 6 اسفند 88 :: 7:2 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

میان صفحات تقویم ام دنبال یک صفحه ی خالی می گشتم . بالاخره پیدایش کردم دارم تویش می نویسم ولی نمی دونم دقیقا باید چی بگم . هم اکنون لحظات پایانی چهارشنبه 5 اسفند را سپری می کنم . ماه من (ماه تولد من) تمام شد و رفت پی دنیایش ... منم الکی و بی جهت 14 ساله شدم بدون اینکه بفهمم 14 ساله بودن با 12 ساله بودن چه فرقی دارد . دلم می خواهد برگردم به 12 سالگی . به روز های گردش و جاگردشی و رالی و های بای و ماشینی با سوخت مایع . آخی ...!


13 سالگی را دوست ندارم . مزه ی شکلات آی سودا می دهد شایدم مزه ی قهوه ی فاقد شکر  ولی دوم راهنمایی خوش گذشت .


دلم می خواهد برگردم به کلاس پنجم و خرداد 86 .....


دلم می خواهد برگردم به مهد کودک ، به کودکستان .


دلم می خواهد برگردم به دنیای دختر بچه ی 7 ساله با مانتوی صورتی و چتری های توی صورتش و کارتی (بازم صورتی ) که رویش به زبان بی زبانی نوشته اند :پرادو سوار کوچک ـ 6 سال قبل !


دلم می خواهد از سر و کول معلم ها بالا بروم . (البته یادم نمی آد همچین کاری کرده باشم ولی تو دبستان از این صحنه ها زیاد دیدم .) دلم می خواده قبل از ترک ناهار خوری ظرف غذای خالی ام را به خانم ناظم نشون بدم و اونم بهم الکی لبخند بزنه تا من با همون یه لبخند الکی به اندازه ی یه دنیا شاد بشم ... دلم می خواد وقتی معلمامون وارد ناهار خوری می شن براشون دست تکون بدم . دلم می خواد با شنیدن صدای زنگ به سمت ناهار خوری حمله کنم ....


دلم می خواد با لیون پلاستیکی آب بخورم و به سبک پرادوسوار 6 سال قبل گوشه اش را گاز بزنم .


دلم می خواهد آنقدر آلبوم هایم را ورق بزنم تا همه شان را حفظ شوم : در صفحه ی وسط آلبوم عکس وزغ مچاله شده ای را می بینید که خواب است . وزغ مچاله شده ی مذکور کمی از حالت مچاله شدگی در آمده و ریخت و قیافه پیدا کرده و ظاهرا به لنز دوربین لبخند می زند . وزغ مچاله شده ی چند صفحه قبل جلوی کیک تولد 1 سالگی اش نشسته است در حالی که لپ هایش گل انداخته و چشمانش برق می زند . وزغ کوچولوی سابق ، نی نی کوچولوی حاضر هزاران عکس با هزاران عروسکش دارد . نی نی کوچولو با هزار جور منظره هم عکس دارد که برایش مهم نیست . صفحه ی آخر آلبوم کودکی : نی نی کوچولوی حدود 4 یا 5 ساله دستش را لای شاخه ها فرو برده و به لنز خیره شده ...لبخند می زند !


***


وزغ مچاله شده ی 14 سال پیش ، نی نی کوچولوی صفحات میانی آلبوم عکس و دخترک صورتی پوش 7 سال پیش را کنار می گذارم و بی اختیار فکرم سراغ کابوسی به نام پنجشنبه می رود : کلاس ورزش !


خداحافظ چهارشنبه 5 اسفند 88 .





موضوع مطلب : چهارشنبه,



لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 15
  • بازدید دیروز: 39
  • کل بازدیدها: 24923
مشاهده جدول کامل لیگ برتر اسپانیا (لالیگا)



 

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین