|
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود چشم هایم دنیا را 1.5 نمره محو می بیند. یعنی اگر از پارسال که رفتیم چشم پزشکی و نمره ی چشم چپ و راستم 1.5 و 1 شد، عینک می زدم، دنیا حداکثر 1.5 نمره محو می ماند. عینک نزدم. عینک نمی زنم. عینک نخواهم زد. چه فرقی می کند؟ دنیا 1.5 نمره محو باشد یا نباشد؟
پ.ن:خطای دید دارم در حد لالیگا !!! موضوع مطلب :
* گربه چیست ؟ 1- گربه موجودی است دوست داشتنی، ناز، با چشم ها و نگاه هایی که بسته به فصل سال و ساعت روز تفاوت دارد.اگر هنگام غذا خوردن سر وقتتان برسد،نگاهش بی نهایت مظلوم است.در هوای سرد و کلا روزهای فصل سرد و علی الخصوص روز های برفی و بارانی بی نهایت مظلومانه تر هم می شود.دارای حداکثر دو چشم و حداکثر 4 پا که به وسیله ی آن راه می رود! 2-گربه موجودی است مفید.اینکه گربه ها موش می خورند،زاییده ی ذهن خلاق خالق تام و جری بود که بعد خودش هم موند توش و بالاخره تام جری رو نخورد(خورد؟). این موجودات مفید هر چه گیرشان بیاید می خورند جز موش! البته سعی می کنند هر چیزی که شبیه خوردنی باشد را بخورند و اگر این وسط چیزی گیرشان بیاید که واقعا خوردنی باشد، هر چقدر بخورند هم سیر نمی شوند.(در یک صبح دل انگیز بهاری یا پاییزی ، 4تا گربه -شامل یک گربه و 3تا بچه اش -یک کنسرو تن ماهی و 1.5 لیتر شیر خوردند و بعدش هم مثل همون اولش زل زدند به من!) این موجودات عزیز با این تغذیه ی کامل و سالم شان تبدیل به سوسیس و کالباس می شوند و ما با آگاهی کامل از این مسئله آنها رو در قالب فست فود های خوشمزه می خوریم. 3-این همه از گرسنگی گربه ها گفتم تا در این مورد با قاطعیت بگم گربه ها اصلا ترسناک نیستن! اصلا با آن همه گرسنگی که یک جا در یک گربه وجود دارد،مجالی برایش باقی می ماند که بخواهد ترسناک باشد؟ البته تنها در یک مورد و آن هم گربه های پررو که دنبال آدم می کنند و موجب لیز خوردن بدجور، آن هم در صبح یک روز برفی هنگام سوار شدن به سرویس می شوند... 4- با صدای گربه ها از زمانی آشنا شدیم که عمو زنجیر باف بازی می کردیم و هر از گاهی بابا می آمد و نخود و کشمش می آورد و می خوردیم و می آمدیم با صدای گربه؛... میو میو میو میو... ! گربه ها عموما در طول روز ساکت اند.صدا هایشان را نگه می دارند تا شب ها از خجالتمان در بیایند! البته باز هم میگم گربه های روز های فصل سرد رو استثنا در نظر بگیرید چون شب و روز حالی شان نمی شود. 5-همه ی این ها را که گفتم بگذارید یک طرف،گربه های آرام ظهر تابستان یک طرف دیگرند. این گربه ها بی سر و صدا یک گوشه توی سایه می نشینند و و به زحمت چشم هایشان را باز و بسته می کنند و اگر صدایی بشنوند گوش هایشان کمی تکان می خورد. این گربه ها بهترین سنگ صبور های عالم اند! از زمان کودکی چیزهای عجیب و غریب مثل شاهکار های عجیب و غریب یا فکر های عجیب و غریب یا ذهنیت های عجیب و غریبند که می مانند. یکی از این شاهکار های من این بود که رفتم کنار یک گربه ی آرام در یک ظهر تابستان نشستم و باهاش خیلی جدی حرف زدم! و اون خیلی آرام پلک هایش را تکان می داد.با زیر و بم شدن ناگهانی صدایم گوش هایش بیشتر تکان می خوردند. گربه ی خسته و پررویی بود. این طرف و آن طرف ساختمانمان گشت می زد و یک بار تا توی خانه مان هم آمد. چندین بار هم از ساختمان بیرونش کردند و خودش برگشت! تا اینکه با ماشین بردندش به جایی در دور دست ها ... این روز ها حرف زدن با گربه ها کار آسانی نیست. خیابان ها شلوغند و پیاده رو ها پر از عابر و گربه ها هم سرگرم سطل ها. قبل ها که می می رقتیم پارک ساعی لای هر چند تا عکسی که از بچه ها می گرفتم چند تا عکس از گربه ها هم می گرفتم و معروف بود به "شکار گربه ها"!. اینکه گفتم قبل ها منظورم قبل از وقتی بود که گربه های پارک ساعی رفتند توی طرح کارخانه های سوسیس و کالباس. پیدا کردن یک گربه ی آرام ظهر تابستانی کار سختی است. اما من همچنان همان گربه ی ظهر تابستانی را میخواهم.کنارش بنشینم و با جدیت تمام حرف بزنم. آرام پلک بزند و گوش هایش با زیر و بم شدن ناگهانی صدایم تکان بخورند...
پ.ن:این هم از همون شکار گربه هاست!
موضوع مطلب :
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود سعدی ![]() موضوع مطلب : آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها
لوگو آمار وبلاگ
|