|
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
توی اتاق بودیم. سر و صدا بود. توی کیف به هم ریخته اش دنبال چیزی می گشت انگار. من هم احتمالا توی کیفم یا روی میز یا اصلا همین جوری توی اتاق بودم ...انگار! بالاخره دستش رو از توی کیفش آورد بیرون. گفت: این دو تا باراکا مال تو. نارگیلی اش رو بده به مامانت که بیشتر دوست داره و شکلاتی اش باشه برای خودت. گفتم: باشه ولی من باراکا دوست ندارم. گفت: بگیر دیگه ! گفتم: باشه. با خیال راحت زیپ کیفش رو بست و من هم دو تا باراکا را گذاشتم توی کیفم. گفتم: رو دستت مونده بود؟ گفت:نه. و من چیزی نگفتم.
*پ.ن1:باراکا خیلی دوست دارد.
... برو هر جای این دنیا که میخوای ، تو اینجایی توی قلبم تو خونم!... ... کنارت رو "زمین" جایی ندارم ..."هوا"دارت که می تونم بمونم ...
موضوع مطلب :
آسمان مشکوک می زند این روزها ... تقریبا 10 روز بود که آسمان یک شکل داشت و قیافه ی ابرها هم هیچ تغییر نمی کرد و توی شب های این تقریبا 10 روز ماه بین ابر ها پیدا و پنهان می شد.اما درست در روزی که قرار بود مریخ هم کنار ماه معلوم باشد و آسمان با 2 تا ماه به نظر برسد، هوا آنقدر ابری شد و آنقدر بارید که اتفاقی که هر 1200 سال یک بار می افتد هم به چشم نیامد. آسمان عجیب می بارد این روز ها، مشکوک می زند ...
موضوع مطلب :
ساحل دلتو بسپار به خدا خودش قشنگ ترین قایق رو برات می فرسته ..
موضوع مطلب : آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها
لوگو آمار وبلاگ
|