|
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود تو هم درگیر تشویشی ، مثل حالی که من دارم .. برای دیدنت امشب ، تمام سال بیدارم ...!
تولد زهرا مبارک. موضوع مطلب : تولد زهرا مبارک, تولد خیلی ها مبارک ! ـ سال نو هم همین طور ...
چراغ اتاقم را خاموش می کنم ـ به جز چراغ مطالعه ـ بطری نوشابه را با ارادت و احترام خاصی روی میز می گذارم . سایه اش قسمتی از دیوار را سیاه می کند . با خودم آنالیزش (!) می کنم ...قسمت زیرین عکس ها ی سفر کاشان اند و بقیه اش غیر قابل آنالیز . البته بادکنک صورتی و آشغال باراکا هم می توان تشخیص داد . درش را باز می کنم . بوی اسپری آکات (با عصاره ی پیف پاف !) تا ته حلقم می رود . اسمش را می گذارم حکایت تلخی های 88 (البته اگر از چهارشنبه های اخیر و 22 دی فاکتور بگیریم ...) تویش چند دانه قهوه هم انداختم تا بداند باید مزه ی تلخی بدهد(کسی حاضره یه کم ازش بخوره ؟) درش را می بندم . باز هم زل می زنم به تمام محتویاتش ..آگهی گوسفند زنده هم تویش انداختم ! لبخند خشکی می زنم . آخی ... حکایت این بطری عزیز حکایت تمام جوهر هایی است که خوردم و بخاطرش گلو درد گرفتم . حکایت تمام پرشیا های غربت !( شاعر میگه : چه اهمیت دارد گاه اگر می روید پرشیای غربت ...) باز هم بهش زل می زنم . می خواهم باهاش حرف بزنم ! می خواهم بهش بگویم جایش توی داشبورد پرادو ام است . می خواهم بهش بگویم فضا های خالی اش را هم به زودی پر می کنم . فضای خالی زیاد دارد اما نه به اندازه ی جعبه ی جادویی . با یک «آخی ...» تمام صحبتم با او را جمع و جور می کنم . جعبه ی جادویی در انتظار من است ... موضوع مطلب : ترش ی, آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها
لوگو آمار وبلاگ
|