سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
فروردین 90 - ...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
 
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
جمعه 26 فروردین 90 :: 1:32 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک


همه می پرسند :


     « چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟


چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟


چیست در بازی آن ابر سپید ،


روی این آبی آرام بلند ،


که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال


چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟


چیست در کوشش بی حاصل موج ؟


چیست در خنده ی جام ؟


که تو چندین ساعت


مات و مبهوت به آن می نگری !؟ »


 


نه به ابر ،


نه به آب ،


نه به برگ ،


نه به این آبی آرام بلند ،


نه به این خلوت خاموش کبوترها ،


نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام


من به این جمله نمی اندیشم .


 


من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر


رقص عطر گل یخ را با باد


نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه


صحبت چلچله ها را با صبح


نبض پاینده ی هستی را در گندم زار


گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل


همه را می شنوم


می بینم


من به این جمله نمی اندیشم !


 


 



 


 آسمون




موضوع مطلب :
جمعه 19 فروردین 90 :: 1:2 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

 


خالق کیمیاگر ، کتاب کیمیاگرش را با یک جمله از سانتیاگو به پایان رساند که می گفت :


"دارم می آیم ، فاطمه ."


پاییز




موضوع مطلب :
سه شنبه 9 فروردین 90 :: 2:31 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

من آمدم . با یک کشف تازه . با یک کشف تکراری تازه . من امروز یک کلمه را کشف کردم . یک ضمیر . یک ضمیر دوحرفی مثل اکثر ضمیر های دو حرفی .


من ، "تو" را کشف کردم ؛ همین امروز ! میان انبوه تکالیف عید و ساعات بی پایان خواب و لحظات تمام نشدنی smsبازی و در میان مانتو های توسی و شلوار های جین و  جوراب های سفید و اسپری های آکات.لابه لای طعم نازنین پسته شور و شکلات های خوشمزه تافی.هنگام قدم زدن با کتونی سیاه پنجم در دومین سالگرد پوشیدن کتونی سیاه . موقع پخش کلاه قرمزی خصوصا وقتی ببعی می خواهد در را باز و بسته کند !


من از همین امروز فهمیدم که برای موجودی به نام"تو" زندگی می کنم .چون اگر زندگی فقط برای من بود یا از تمام زندگی خواب می ماندم و یا تمام زندگی ام را در خواب های شیرین می دیدم . و فقط می دیدم و هیچ گاه زندگی نمی کردم .


من از همین امروز فهمیدم که پرادو دو در مشکی متالیک را برای"تو" می خواهم . چون اگر به من بود هیچ وقت خودم را علاف مشتی گاز و ترمز نمی کردم .


من حتی مانتو های توسی ام را برای "تو"  می خواهم . بری اینکه یک بچه ی فسقلی من را توسی صدا کند و تو قاه قاه به اسم جدید من بخندی ، من هم . باز هم اگر به خودم بود تا آخر عمرم همان مانتو مشکی ام را می پوشیدم به یاد تمام خاطراتش که کم کم دارند زیادی کهنه می شوند .


من کتونی سیاهم را هم بخاطر"تو"می خواهم . بخاطر عکس هایی که با هم از کتونی سیاه گرفتیم .بخاطر قدم هایی که با کتونی سیاه من زدیم . باز هم اگر به من بود یه جوری با ویژ ویژ های کتونی قبلی ام کنار می آمدم . تازه با آن راحت تر می شد از پله ها پرید .


من از همین امروز برای"تو" خواهم بود ـ برای همیشه !


برای"تو" که با دیدن پرادو چشمان مرا برق می اندازی .


برای "تو"  که توی این ایام مرا توسی صدا می کنی و ته دل مرا هم قلقلک می دهی .


برای"تو" که توی کتونی سیاه من راه می روی و می پری و ...


***


من و تو امسال بیشتر شبیه به هم شدیم . فکر کنم اگر بخواهد همین طور پیش برود بتوانم همه ی ضمیر ها را کشف کنم ...از همین امروز ، برای همیشه !


کلاه قرمزی اینا !




موضوع مطلب :



لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 28
  • بازدید دیروز: 39
  • کل بازدیدها: 24936
مشاهده جدول کامل لیگ برتر اسپانیا (لالیگا)



 

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین