سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مهر 1388 - ...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
 
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
پنج شنبه 23 مهر 88 :: 5:44 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

سلام . امروز 19 مهر است . 19 مهری که قشنگ بود . صبح که بیدار شدم با خودم فکر می کردم باید از لحظه لحظه ی این روز به صورت بهینه استفاده کنم . فراموش نکنم که امروز 19 مهر است و من باید شاد باشم . شاید چون در 19 مهر چشمانی با لبخند به روی دنیا گشوده می شوند . نه جلف و نه سیاه و نه جوگیر و نه زشت (!) و نه دروغگو !


امروز 19 مهر است . بعد از مدرسه نخوابیدم . شاید دلهره آور ترین لحظات زندگی ام را تجربه کردم . به جای دلهره آور باید بنویسم ترسناک .


اصلا به قول شاعر : من ، بعد تو ، از غروب تو نفس می گیرم ..بعد تو ، می شکفم ، خنده هامو پس می گیرم !


بگذریم . یادم رفت امروز 19 مهر است . چه قدر امروز ، روز فعالی بود . امروز حالی از بهترین دختر خاله های دنیا پرسیدم . چه قدر حال داد ! امروز 19 مهر است . شاید من روزی پرادو سوار باشم که 19 مهر باشد . توی یه کوچه ، با برگ های پاییزی ، شب ، زیر بارون با صدای رعد و برق !


آرزو کردن دنیای خارق العاده ای دارد و رسیدنه به آرزو ها یه جور تحقق بخشیدن به همون دنیای خارق العاده است!


هر لحظه می تونه یه آرزو باشه ،


آرزو می تونه یه لحظه باشه ،


لحظه ی رسیدن به پرادو ؛


همین لحظه !


امروز 19 مهر است . بر خلاف میل باطنی ام به دلنوزان فکر می کنم . به اینکه چه تیتراژ قشنگ و سوژه ی احمقانه ای دارد .هنوز هم 19 مهر است . هنوز هم نخوابیدم .


دلم عجیب گرفته است .


خیال خواب ندارم !


19 مهر . چه احساس مسخره ای به این روز دارم . دوست دارم هر روز 19 مهر باشد . دوست دارم در 19 مهر های بعد هم این احساس مسخره رو داشته باشم . احساسی که منو از پرادو تا دلنوازان برد . این احساس مسخره به من می گوید بعد از 19 مهر ، قبل از خواب کتاب هشت کتاب سهراب سپهری را باز کنم و شعر مسافر را بلند بلند بخوانم . 20 دقیقه ی دیگر 19 مهر تمام می شود .


من نمی دانم که فردا حرفه داریم یا نه . حوصله ی هندسه و زبان ترمی را هم ندارم . الان که می بینم ، می فهمم که اصلا هیچی نمی دانم ! جز اینکه فردا تولد نرگس است . نه ! امروز تولد نرگس است . دیروز 19 مهر بود .


 




موضوع مطلب : چه فکر نازک غمناکی,

گاهی مثل باران


باید بارید


زندگی بخشید


طراوت داد


و رفت ....





موضوع مطلب : تقدیم به روزی از مهر ماه !,
چهارشنبه 1 مهر 88 :: 7:41 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

حوصله ام سر رفته بود . با خودکار نسبتا عجیب و غریب توی دستم ور می رفتم . در و دیوار ترکی نداشت تا بهشون خیره بشم . حرف زدن برام سخت بود . بر عکس انشا می شه آشنا . اصلا من پرادو می خوام ! دلیل اینکه آرومم...؟! امروز اول مهره . من فقط دینی رو دوست دارم . ریاضی خوبه . انشا ...نچ !


بطری ترشی رو از پله ها پرت کردم  پایین .اتفاقی نیفتاد .


روز اول مهره . امسال هم زبان و کامپیوتر بدون سارا است . هنوزم انشا روی اعصابم پیاده روی می کند . در ایام خاطره انگیز تابستان درباره انشا نوشته بودم : کلاس انشا جایی بود که می توان در آن نوشت ، از آن اخراج شد یا چسبید به دیوار !


تازه دارم می فهمم آدامس خوردن سر کلاس چه قدر ضایع است . من هنوزم اعصاب ندارم . خداحافظ آینه ، با همان قیافه ی همیشگی و مو هایی که باد کولر تکانشان می داد .


تنها دلخوشی کلاس جدید دره بود . .....و دیگر هیچ !!!


ولی بازم مهر ماه قشنگیه !


دارم چرت و پرت می گم . به اصل مطلب در توجه کنید :


جوهر خودکار قبلی مدت هاست تمام شده و این یکی زیادی روان است . و این مهم جان می دهد برای نوشتن با اینکه جز چرت و پرت حرفی نمانده . اعتراف می نمایم : با بحران بی موضوعی مواجه شدم . هم اکنون نیازمند یاری مشکی دو ودر 6 سیلندر تمام اتوماتیک صفر تان هستم !


با تشکر


بنیاد امور پرادو سواران فاقد پرادو




موضوع مطلب : پرادو می خوام,



لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 31
  • بازدید دیروز: 39
  • کل بازدیدها: 24939
مشاهده جدول کامل لیگ برتر اسپانیا (لالیگا)



 

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین