سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
پرادو سوار کوچک - ...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
 
...وقتی پرادو هست ، پیداست که باید بود
جمعه 29 اردیبهشت 91 :: 6:28 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

تا هست عالمی...


                     ...تا هست آدمی



پ.ن1:آه خدای من ...


پ.ن2: ~:>


پ.ن3:چون دل یاران که در هجران یاران...




موضوع مطلب :
جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 4:33 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

آخرش یه شب


ماه میاد بیرون،


از سر اون کوه


بالای دره،


روی این میدون


لب میشه خندون


... یه شب ماه میاد ...



پ.ن:داره بارون میاد...مؤدب




موضوع مطلب :
جمعه 1 اردیبهشت 91 :: 12:32 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

*"خیال" می کنم در آب های جهان قایقی است ...



پ.ن0:زهی خیال باطل!


پ.ن1:امروز سالگرد مرگ سهراب است بعد از 32 سال.


پ.ن2:سفر مرا به کجا می برد؟


 




موضوع مطلب :
یکشنبه 13 فروردین 91 :: 6:24 عصر ::  نویسنده : پرادو سوار کوچک

 


 


نقطه سر خط. شاید هم نقطه ته خط. شاید هم سرتاسر خط، نقطه.


 


این حکایت هر چند وقت یک بار من است. اتفاقی که سرتاسر خط ها را ، به جای هر چیز دیگر، تبدیل به نقطه می کند. این وسط گاهی فقط منم که پیدایم می شود از لا به لای شلوغی های میز ، کنار مین عزیزم یا کارت تبریک ها یا کتاب های مختلف یا قفسه های توی کمد تا توی تخت خواب. چه فرقی می کند؟ پیدایم می شود و یک خودکار روان را هم پیدایش می کنم و دنبال چند خط بدون نقطه می گردم. چیزی که لا به لای این شلوغی ها خیلی راحت پیدا می شود در حالی که من آن را "خیلی"راحت گم کردم.


 


نقطه باشد برای هر کجای خط که دلش خواست.


 


این حکایت هر چند وقت یک بار من است. این حکایت هر چند وقت یک بار این روز هاست. که هر وقت خودم ماندم پیدایم شود.


 


با وجود تمام این شلوغی ها "اینجا" بدجوری خلوت و خالی و ساکت است. "اینجا" یعنی توی قفسه های کمد، یعنی قفسه ی دوم از بالا، انتهای قفسه سمت چپ، یعنی آینه، یعنی توی آینه، و اگر سرم را بکنم اون تو می شود نوشت یعنی من!


 


یعنی خود خود خود من.


 


شاید هم یعنی ته ته ته دل من.


 


باز هم نقطه و این بار فقط برای سر خط


 


.


 


انگار چیزی دارد می لرزد، "اینجا".


 



 


پ.ن: قبلا تر ها(!) توی همشهری جوان معرفی فیلم ها رو با خلاصه ای از داستانش می نوشت.از این خلاصه ها که پشت سی دی ها می نویسن. اولین بار کلمه ی روزمرگی رو از اونجا یاد گرفتم اما بلد نبودم بخونمش. روزـ مَرگی می خوندم و رد می شدم ازش. حکایت چند وقت یک بار این روز ها مرگ شان است.چیزی که در در همان قبلا تر ها(!) کلمه ش رو خودم درست تر می خوندم.


 



 




موضوع مطلب :
1   2   3   4   5   >>   >   


لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 33
  • بازدید دیروز: 39
  • کل بازدیدها: 24941
مشاهده جدول کامل لیگ برتر اسپانیا (لالیگا)



 

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین